تا مسافرهای شهر آشنایی بگذرند....خویش را از دره های بی کسی پل کرده ام
|
با آنکه تو را گرم کند سرد مباش بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش…چیزی به جهان به ز جوانمردی نیست رسوای زمانه باش و نامرد مباش
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرارِ رسیدن
|
||
|
+
نوشته شده در
ساعت 13 توسط فاطــیما
|
|
||